

شاید از طنز روزگار باشد که شعرهای باقی مانده از اولین شاعر زن ایرانی به زبان ژاپنی هست. طنزی که تلخی ها و داستان های زیادی را در خود مستتر دارد. گستره ی فرهنگ ایرانی تا میزان زیادی تحت تاثیر حوادث بیشماری بوده که در این منطقه اتفاق افتاده است.
ابر آبی رنگ
شاید بالاتر رود
همان ابری که
بر فراز کوه شمال
گسترده است
از ستارگان گذر کند، از ماه بگذرد
تا بالاترین آسمان

چو برکندم دل از دیدار دلبر
نهادم مهر خرسندی بدل بر
بدل کز دل بدیده درزد آذر
ز مژگان همچو سوزان سونش زر
جگر بریان، پر از خون عارض و بر

او جهانگرد و همچنین دانشمندی جانورشناس بود. وی همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی بود. از آثار او میتوان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. تذکره حزین لاهیجی با سبکی ساده و پخته به نگارش درآمدهاست.
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد
با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد

برخی از اشعار رو با آهنگ میتونیم زمزمه کنیم اما دنبال شاعر سروده ش نمیریم و در انزوا نگه شون میداریم
تا کشیده بر گلت از سنبل مشگین نقاب
میخلد صد خار هر دم بر جگر از شانهام
به که بردارم فضولی رغبت از ملک جهان
نیستم گنجی که باشد جای در ویرانهام
نیافتم که فروشند بخت در بازار
جهان بگشتم و دردا که هیچ شهر و دیار
عرفی در سال ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی درگذشت و جنازه او را از لاهور به نجف انتقال دادند.
شگفته همچولاله دربهاران
فراغت داشتم ازخلق عالم
اگرچه عندلیبم شد هزاران
گهی مشغول درس و علم خواندن
گهی درصحبت آموزگاران
گهی بادختران سرو قامت
نشسته شاد دل از روزگاران
ازآن غافل که ایام ستمگر
مرا مهجور گرداند ز یاران
نبیند هیچ کافر در جهنم
که من دیدم زدست دیوساران
کنون محجوبه از جور زمانه
زدیده اشک می بارد چو باران
گلی بودم به طرف جویباران
بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد
کور به، چشمی که لذتگیر دیداری نشد
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد
هرکه آمد در جهان بودش خریداری، ولی
پیر شد زیبالنّساء او را خریداری نشد

مرا این زندگی از بوی یار است
وگرنه جان بدین پیکر چه کارست؟
دو چشم و دل به راه انتظار است

سوز دل
زرویی نصرآبادی
محمد قهرمان
عیوقی
رابعه
صامت