امیدواریم که دوستی با آنان بزودی برقرار شود.
امیدواریم که دوستی با آنان بزودی برقرار شود.
از باختر و سغدم، از وست ام و از زندم، رخان بدخشانم، ولکان دماوندم
من هجرم و من وصلم، من نسخه نی ام، اصلم
فرهنگ شرر دارم، خون رگ و پیوندم، یک ذره ز خورشیدم
یک غنچه زامیدم ، یک نوده ز ده بیدم
نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
باد به گوش او رسان حال دل رمیده را
بار ِفراقِ تو شکست پشتِ دلِ خمیده را
ترک بگو که چون کنم؟ یار به جان گزیده را
بار دگر به ما نما آن شکر گزیده را

شاید از طنز روزگار باشد که شعرهای باقی مانده از اولین شاعر زن ایرانی به زبان ژاپنی هست. طنزی که تلخی ها و داستان های زیادی را در خود مستتر دارد. گستره ی فرهنگ ایرانی تا میزان زیادی تحت تاثیر حوادث بیشماری بوده که در این منطقه اتفاق افتاده است.
ابر آبی رنگ
شاید بالاتر رود
همان ابری که
بر فراز کوه شمال
گسترده است
از ستارگان گذر کند، از ماه بگذرد
تا بالاترین آسمان

چو برکندم دل از دیدار دلبر
نهادم مهر خرسندی بدل بر
بدل کز دل بدیده درزد آذر
ز مژگان همچو سوزان سونش زر
جگر بریان، پر از خون عارض و بر

او جهانگرد و همچنین دانشمندی جانورشناس بود. وی همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی بود. از آثار او میتوان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. تذکره حزین لاهیجی با سبکی ساده و پخته به نگارش درآمدهاست.
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد
با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد

برخی از اشعار رو با آهنگ میتونیم زمزمه کنیم اما دنبال شاعر سروده ش نمیریم و در انزوا نگه شون میداریم
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصهی شوقش به زبانی گوید
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست
مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت
اگه اسمش رو به زبون بیاریم آدرس میدن میگن سر چهار راه پارک وی،رستوران ...
اما این شاطر عباس صبوحی بود که همچین سجعی رو توی شعر گنجوند
محتمل است که وی سواد خواندن و نوشتن نداشته.
سوز دل
زرویی نصرآبادی
محمد قهرمان
عیوقی
رابعه
صامت