عرفی شیرازی

۱۷ بازديد
مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از شعرای قرن دهم هجری قمری در شیراز است. البته میان تذکره‌نویسان و تاریخ‌نویسان دربارهٔ نام دقیق او اختلاف نظر زیادی وجود دارد.
به کمال فضل و دانش و لطیفه‌گویی و حاضرجوابی معروف است و طرزی مخالف مسلک قدما در شعر در پیش گرفته و غالباً در اثر کثرت تشبیهات و استعارات او، اصل مقصود در شعرش مبهم می‌ماند. چند بار به هندوستان رفته و در دربار اکبر شاه گورکانی تقرب یافته‌است.

نیافتم که فروشند بخت در بازار
جهان بگشتم و دردا که هیچ شهر و دیار



عرفی در سال ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی درگذشت و جنازه او را از لاهور به نجف انتقال دادند.

محجوبه هروی

۱۳ بازديد
محجوبه هروی یکی از بزرگترین شاعران زبان دری / فارسی در سال ۱۲۸۴ و یا ۱۲۸۵ هجری شمسی در ولایت بادغیس دیده به جهان گشود، نام اصلی او صفورا بود . محجوبه تحصیلاتش را در بادغیس به پایان رساند و بعد با خانواده اش به هرات رفت .
پدر محجوبه روشنفکری به نام ابوالقاسم منشی بود و در تربیت محجوبه سنگ تمام گذاشت، به او فقه، صرف و نحو، ادبیات و خوشنویسی آموخت و هنگامی که متوجه شد محجوبه طبع شعر دارد او را تشویق کرد و تخلص محجوبه را برایش برگزید.
محجوبه با شاعران معاصرش مشاعره میکرد بخصوص با خانم مخفی بدخشی که این دو با هم صمیمی بودند و برای هم نامه میفرستادند( شرح مختصری از ایشان نیز در وبلاگ داده شده است) .
گفته میشود که محجوبه تحت تاثیر اشعار مرحومه مستوره غوری شاعر مشهور غور قرار گرفته و به تشویق او و پدرش به سرودن شعر روی آورده است .
محجوبه ابتدا به عضویت انجمن ادبی هرات درآمد و بعدها در مکاتب هرات به تدریس پرداخت و بالاخره در سال ۱۳۴۵ هجری شمسی دارفانی را وداع گفت .
به منظور ارج گذار به مقام والای محجوبه، مکاتبی در ولایات مختلف افغانستان به نام محجوبه هروی نامگذاری شده اند .
دیوان محجوبه هروی بار اول در سال ۱۳۴۷ چاپ و منتشر شد و در سال ۲۰۱۵ دیوان او مجددا به چاپ رسید .

شگفته همچولاله دربهاران

فراغت داشتم ازخلق عالم

اگرچه عندلیبم شد هزاران

گهی مشغول درس و علم خواندن

گهی درصحبت آموزگاران

گهی بادختران سرو قامت

نشسته شاد دل از روزگاران

ازآن غافل که ایام ستمگر

مرا مهجور گرداند ز یاران

نبیند هیچ کافر در جهنم

که من دیدم زدست دیوساران

کنون محجوبه از جور زمانه

زدیده اشک می بارد چو باران

گلی بودم به طرف جویباران

همسایه شاعر

۱۴ بازديد
مَخفی بَدَخشی (۱۲۵۵ – ۱۳۴۲ خ) از شاعران پارسی‌گوی زن در خراسان بزرگ و در مرز جغرافیایی کشور افغانستان بود.
مخفی بدخشی لقب او، و نامش سید نسب یا بیگم نسب است. تبار از بدخشان بود و در کابل و قندهار سکونت داشت.
مخفی بدخشی دانش و معلومات عمومی را به‌گونهٔ مخفی و به‌دور از نظر سیاسیون وقت از بزرگان و آگاهان خانواده خویش فرا گرفت. وی معاصر شاعر زن ایرانی فروغ فرخزاد است.
مخفی در شانزده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد.
مخفی بیشترین اشعارش را در محله‌ای بنام قره‌قوزی که همان‌جا نیز زندگی می‌نمود، سروده‌است. وی ازدواج نکرد و بیشتر عمر خود را در کنار خانواده‌اش در حالت تبعید سیاسی در شهرهای کابل و قندهار در دوره امیرعبدالرحمن خان به‌سر برد.
مخفی دختر مردی است به نام میرمحمودشاه بدخشی (میر محمود عاجز) بود که او نیز شاعر بوده و کتابی هم به نام چارباغ بدو منسوب است که اینک در دست نیست. برادران مخفی، میر محمد غمگین و میر سهراب سودا هم، شاعر بوده‌اند.
آثار او زیر عنوان لعل‌پاره‌ها در مجله کابل به چاپ رسیده‌است. پارکی زنانه و دبیرستانی نیز در بدخشان به نام او نام‌گذاری شده‌است.

بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد
کور به، چشمی که لذت‌گیر دیداری نشد
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد
هرکه آمد در جهان بودش خریداری، ولی
پیر شد زیب‌النّساء او را خریداری نشد

گمنام ترین شاعر

۱۴ بازديد
گمنام ترین شاعر پارسی گوی و در عین حال نام آشناترین آنها جلال‌الدین محمد بلخی (۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری) معروف به مولوی است.
همان که در کودکیش، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری وی را شناخت و ما بعد از این همه مدت و کتاب و تکنولوژی و ... نشناختیم و گمنام و مهجور قرارش دادیم.
نشنیدیم از نی که چون حکایت میکند ...

اقبال هندوی پارسی گوی

۱۳ بازديد
محمد اقبال لاهوری یا علامه محمد اقبال (۱۸ آبان ۱۲۵۶ - ۱ اردیبهشت ۱۳۱۷)، متفکر، شاعر، فیلسوف و سیاست‌مدار مسلمان هندی بود. اقبال در سیالکوت به دنیا آمده و شعرهای بسیاری نیز به زبان‌های فارسی سروده‌است. 
اقبال لاهوری از شاعران زبر دست در زبان فارسی به حساب می‌آید.
دل‌بستگی و وابستگی اقبال به مولانا را می‌شود از جنس همان عشق پرسوز و گدازی دانست که خود مولانا را به شمس تبریزی مجذوب کرده‌است:

به کام خود دگر آن کهنه می‌ریز که با جامش نیرزد ملک پرویز
ز اشعار جلال‌الدّین رومی به دیوار حریم دل بیاویز
سراپا درد و سوز آشنائی وصال او زبان‌دان جدائی
جمال عشق گیرد از نی او نصیبی از جلال کبریائی
به‌روی من در دل بازکردند ز خاک من جهانی سازکردند
ز فیض او گرفتم اعتباری که با من ماه و انجم سازکردند
خودی تا گشت مهجور خدائی به فقر آموخت آداب گدائی
ز چشم مست رومی وام‌کردم سروری از مقام کبریائی



مَه‌سَتی گنجه‌ای

۱۳ بازديد
مهستی گنجوی یا مَه‌سَتی گنجه‌ای یا مِه‌سِتیِ گَنجَوی با نام اصلی منیژه، شاعر فارسی‌سرای که در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری می‌زیسته‌است. مه‌ستی متشکل از دو واژهٔ «مَه» (ماه) و «سِتی» (خانم) برابر با واژه «ماه‌بانو» است. مهستی پس از خیام، برجسته‌ترین رباعی‌سرای ایران به‌شمار می‌آید و او را پایه‌گذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی می‌دانند.
و حقیقتا کم از خیام نداشت

آتش بوزید و جامهٔ شوم بسوخت

وز شومی شوم نیمهٔ روم بسوخت

بر پای بُدم که شمع را بنشانم

آتش ز سر شمع همه موم بسوخت

 
 
 

عمادی از خراسان

۱۸ بازديد
سید عمادالدین حسنی برقعی(مبرقعی)، معروف به عماد خراسانی (۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲) شاعر غزل‌سرا و قصیده‌سرای مشهور خراسانی بود .



پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هر کسی قصه‌ی شوقش به زبانی گوید
چون نکو می‌نگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکیست

شاطر عباس

۱۷ بازديد

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

  قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

تابوت همی بشنوم از رخنه تابوت




اگه اسمش رو به زبون بیاریم آدرس میدن میگن سر چهار راه پارک وی،رستوران ... 

اما این شاطر عباس صبوحی بود که همچین سجعی رو توی شعر گنجوند

محتمل است که وی سواد خواندن و نوشتن نداشته.

حیدر یغما شاعر خشتمال نیشابوری

۱۴ بازديد
روزگار بی میل بود
چرا ما جستجو نکردیم آیا شاعری هست که سوز دلش دامن گیر همه باشه و پیشه ش خشتمالی؟!
بله او در ۲۰ دی ۱۳۰۲ بدنیا آمد و در  ۲ اسفند ۱۳۶۶ جهان را ترک کرد
وی در شمال نیشابور و در جوار رشته کوه بینالود زندگی میکرد. یغما به سبب شغل اصلی‌اش که در حدود ۳۰ سال از زندگی‌اش را بدان اشتغال داشت، به «شاعر خشتمال نیشابوری» مشهور است. وی فاقد سواد رسمی و کلاسیک بود اما شعر می‌سرود. نوع ادبی مورد علاقه‌ی وی، غزل بود و دیوانش، عمدتا بر این نوع تکیه دارد اما تعدادی رباعی، قصیده، مثنوی و ترکیب‌بند هم در آن دیده می‌شود.
پس جستجومون رو در مورد ایشون انجام میدهیم


تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمی‌گنجد
مرا اسرار از این گفته‌ها بالاتر است ، امّا
به گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمی‌گنجد